تبلیغات
شرکت فیلمسازی و توسعه رسانه ای
 
 
 

نگاهی به فیلم دولاتوف، نماینده روسیه در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

اثری از پلان فیلم در سه شنبه 4 اردیبهشت 1397

فیلم دولاتوف شش روز از زندگی نویسنده برجسته روسی را روایت می‌کند که توانست در دوران اوج محدودیتها در شورویِ دهه ۱۹۷۰، با نوشته‌های طنز و کنایه آمیزش دیدی متفاوت نسبت به محیط اطرافش ارائه دهد. سرگئی دولاتوف برای جلوگیری از هدر رفتن استعدادش و حفظ جایگاه خود به‌عنوان یک هنرمند، با شاعر و نویسنده یوزف برودسکی مجبور به مبارزه بود؛ آن هم در دورانی که در مقابل چشمان او، سایر دوستان هنرمندش زیر چرخهای سفت و سخت محدودیتهای دولتی له می‌شدند و مجالی برای بروز استعدادهایشان نمی‌یافتند



دولاتوف جدیدترین فیلم الکسی گرمن می توانست «تصنیف نویسنده ای ناشناس» خوانده شود. حداقل این فیلمی است درباره نویسنده ای که در طول زندگی اش ناشناس باقی ماند و هنوز هم در غرب چندان صحبتی در موردش نمی شود، اگرچه پس از مرگش در سال ۱۹۸۹ در روسیه بسیار مورد توجه و ستایش قرار گرفت. این نگاه دقیق و تصویرسازی از دوران زندگی سرگئی دولاتوف، پرتره ای معمولی نیست و تا حد کمی هم می توان گفت که یک فیلم زندگی نامه ای است، اما بازسازی واقع گرایانه ای از دوران قدیمی از جامعه روسیه است، آن زمانی که ادبیات و هنر به عنوان مسائل مهمی در پیوند با زندگی و مرگ مورد توجه قرار می گرفت، زمانی که پافشاری روی اصول هنری تان از شانس تان برای زنده ماندن می کاست.

در این فیلم نقش دولاتوف  را میلان ماریچ بازیگر صربستانی بازی می کند که به عنوان اولین نقش بین الملی اش، نقش شخصیتی غمگین، گرم و مهربان را ایفا می کند.در این اثرروایتی نسبتا گنگ و درکل همراه با حسی رویاگونه باعث شده تا از این فیلم انتظار رسیدن به موفقیتی تجاری نداشته باشیم، اما جشنواره ها به سمت چنین فیلم هایی جذب می شوند که به صورتی غیر مستقیم تا این سطح به جان بخشیدن به هنرها و استعدادهای هنری در فضای سینما همچون دیگر حوزه های هنری می پردازند.

فیلم دولاتوف با وجود استفاده از تجمع و شلوغی ها و  دیالوگ هایی پیوسته ، فیلمبرداری های طولانی و هماهنگ، تا حد زیادی اثری است با همان سبک فیلم های قبلی آلکسی گرمن؛ همچون سرباز کاغذیفیلمی درباره برنامه فضایی شوروی و یا فیلم زیر ابرهای الکتریکی .دولاتوف می خواهد که به شکلی رویایی، ایده هایی جامع را ارائه بدهد. فیلم در واقع شامل دو صحنه رویایی جذاب است و به روایت یک هفته از رخدادهای واقعی زندگی دولاتوف می پردازد؛ نوینسده ای خوش ذوق که نمی تواند کارش را به چاپ برساند و از اتحادیه نویسندگان شوروی حذف می شود یکی از دلایل حذف او هویت ارمنی –یهودی اش و همچنین دیدگاه انتقادی کنایی اش است. مکان فیلم لنینگارد یا سن پترزبورگ امروزی در نوامبر ۱۹۷۱ است، هنگامی که یک فضایی سرد و خشک در جامعه حاکم شده و جایگزین دوره اندیشه های آزاد دهه ۶۰ می شد. دولاتوف شاعر با بازی میلان ماریچ به تازگی از همسرش جدا شده است و اکنون با مادرش در آپارتمانی زندگی می کنند. او محدودیت و موانعی را در نوشتن تجربه می کند و به فکر نوشتن یک رمان است، اما سعی می کند فعلا کاری در مجله ای صنعتی برای گذران زندگی داشته باشد.

دولاتوف در این هفته، که در فیلم به تصویر کشیده شده به قول خودش هفته ای از خوشی هایی اندک و اندوه هایی بزرگ، ملاقات هایی با همسر قبلی اش النا با بازی هلنا سوجکا دارد، با جوزف برودسکی آرتور بسچاستنیف نویسنده ای که بعدا برنده جایزه نوبل می شود در ارتباط است و غروب ها را روزی پس از دیگری در مهمانی های عصرانه می گذراند، جایی که هنرمندان و نویسندگان مبارز و غیر وابسته به آهنگ های جاز گوش می دهند و بحث های گرمی در مورد ارزش های شاعر ها و آثارشان دارند، چون این دوره زمانی بود که ادبیات یک مذهب و مسیری به سوی عقلانیت به حساب می آمد.برخی از اطرافیان دولاتوف وضعیت مناسبی ندارند، مرد جوانی در دفتر یک مجله ادبی اقدام به خودکشی می کند، یک نقاش پس از این که به خاطر ورودش به بازار سیاه بازداشت می شود، از دنیا می رود. درحالی که بقیه با  صرف نظر کردن از باورهایشان زنده می مانند. دولاتوف خودش شخصیتی است که با حفظ نگرشی طعنه آمیز همراه با شوخ طبعی و حتی همراه با هزل زنده می ماند، و یک بار هم با یک مخبر مست در مورد میزان علاقه مردم به خواندن لولیتا اثر نوباکوف موش و گربه بازی در می آورد. فیلم در مواقعی به نظر می رسد که بدون جهت خاصی تنها پیرامون یک هفته از رخدادهای زندگی دولاتوف می چرخد، اما سپس به جهت و مسیر مشخصی از مسائلی مرتبط با برشی از زندگی این هنرمندان می رسد. تعدادی اتفاق احساسی در داستان رخ می دهند، مهمترین آن ها پیدا کردن کودکانی در تونل مترویی است که در محاصره لنینگارد مرده بودند.

در کل فیلم حسی و حالی از هم خاطره و هم رویا بودن را به خود می گیرد و دوره ای از تاریخ روسیه را تصویر می کند که این روزها ممکن است به راحتی به فراموشی سپرده شود. دولاتوف به ایالات متحده مهاجرت می کند و نهایتا همان جا هم از دنیا می رود. در پایان فیلم هم جمله ای را در نقش راوی بیان می کند که این فیلم بسیار افسرده و سرشار از اندوه را با پیامی مثبت به پایان می رساند. او می گوید: ما هستیم.

این فیلم، فیلمی متمایز است، متمایز با این سبک کارگردان و با لحنی آرام و هنری، انتقادی به نسبت این دوره ما چه در روسیه و یا هرجای دیگر دنیا . این که اگر هنر و باور به هنر محدود و تضعیف شود همه ما با شکستی بزرگ مواجه خواهیم شد.

مهدی کیانی




برچسب ها : جشنواره جهانی فیلم فجر , مهدی کیانی , نقد فیلم , رسانه پلان فیلم ,
دسته بندی : اخبار و رسانه ها ,
 

نگاهی به فیلم درساژ، از سفر به فستیوال های جهانی تا رسیدن به سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر

اثری از پلان فیلم در چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397

افزایش اختلاف طبقاتی یک مشکل جهانی است و جامعهٔ معاصر ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. پویا بادکوبه، کارگردان درساژ، توجه‌ها را به این شکاف از طریق زاویه دیدی تازه جلب می‌کند: از چشمان دختر نوجوان لجباز ی که نه فقط به مفهوم طبقه، که به اختلاف نسل‌ها نیز اشاره می‌کند.

شاید نخستین مطلبی که در مواجهه با فیلم درساژ نظرمخاطب را به خودش جذب میکند معنای واژه درساژ باشد ، درساژ گرایشی در اسب سواری است و نامی نامانوس برای فیلم بادکوبه شمرده می‌شود. نامی که البته به حال و هوای فیلم می‌آید و انتخاب هوشمندانه‌ای بوده است. در اولین پروژه سینمایی بادکوبه افراد بزرگی در کنارش قرار دارند که از جمله آنها می توان به  کامبوزیا پرتوی که در عالم نویسندگی نبوغ و تجربه فراوانی دارد اشاره کرد که البته به عنوان مشاور سینمایی بادکوبه معرفی شده است. رگه‌هایی از قدرت داستان نویسی پرتوی هم در فیلم دیده می‌شود که این رگه‌ها چندان پررنگ نیستند و کارگردان ترجیح داده که امضا و هویت مستقل خودش را وارد فیلم کند.

 

اما درساژ به چه معناست؟ درساژ  به مسابقاتی گفته می‌شود که در آن سوارکار با اسب خود به جای مسابقه در پیست، حرکات نمایشی و زیبا انجام می‌دهد.‌ از همین جهت اسب‌های درساژ به جای اینکه در طبیعت و دشت مورد تمرین قرار بگیرند فقط در میدان‌های مخصوص با سوارکار خود تمرین می‌کنند. شخصیت اصلی فیلم درساژ هم دختری است که در میدان زندگی به رقابت با دیگران نمی‌پردازد، بلکه دوست دارد همانند این اسب‌ها، در مسیر مخصوص خودش قدم بردارد؛ مسیری که مورد تایید دیگران نیست. گلنسا دختریست نسبتا یکه‌تاز اما آرام و دقیقا به مثابه اسب‌هایی است که در زندگی عادی به سر نمی‌برند و با اینکه سختی و تلاش بیشتری می‌کنند، اما دیده نمی‌شود. او علی رغم مخالفت پدرش عاشق دویدن است و مسیرهای طولانی را با دوندگی می‌پیماید ولی این دوندگی او را از پای در نمی‌آورد. گلنسا می‌خواهد او را ببینند، اما نمی‌بینند و برای همین هم سرکشی می‌کند. فیلم با داستان چند نوجوان روایت می شود. نوجوان هایی که یک شب تصمیم می‌گیرند که برای شوخی به یک سوپری در مارکت محله‌شان دستبرد بزنند. برخی از اعضای این گروه بچه پولدار‌هایی هستند که نیازی به این کار ندارند و تمام هدف و ماهیت کار، یک شوخی است. آنها در نهایت به سوپرمارکت دستبرد زده و مقداری خوراکی و پول را می‌دزدند. بعد از انجام دزدی و تمام شدن ترشحات آدرنالینی که آنها انتظارش را می‌کشیدند، به خودشان آمده و متوجه می‌شوند که نوار ویدئویی داخل سوپرمارکت را برنداشته‌اند و حرکاتشان ضبط شده است. گلنسا که به نظر می‌رسد جایگاه اجتماعی مالی کمتری نسبت به سایرین دارد انتخاب می‌شود که برود نوار را بیاورد. او مخالف تصمیم جمع است اما ناچار است که برای ماندن در گروه ماموریتش را انجام دهد. گلنسا در نهایت فیلم را قبل از طلوع آفتاب برمی‌دارد اما ترجیح می‌دهد که آن را پیش خودش نگه‌دارد و دوستانش هرچه از او خواهش می‌کنند که ویدئو را در اختیارشان قرار دهد از این کار ممانعت می‌کند. از آنسو داستان والدین گلنسا با با بازی علی مصفا و شبنم مقدمی را داریم که می‌خواهند از کرج به تهران کوچ کنند و گلنسا به خاطر اسبی به نام الوند که در پیست نزدیک آنها قرار دارد؛ موافق این مهاجرت نیست....

 

ما با درامی روانشناختانه و شخصیت محور طرفیم و همین که فیلمی در این ژانر در سینمای کشورمان آن هم با محور قرار دادن نوجوانان دهه هشتادی  ساخته شده، یک کار ستودنیست. فیلم‌هایی در این مضمون باید بتوانند روی جزییات و پرداخت به داستان خود با قدرت کار کنند تا اثری ماندگار شوند. نگار مقدم یک تنه فیلم را به دوش می‌کشد و حضور او در کنار  بازیگران به‌نام‌تری همچون علی مصفا نیسز نقطه ضعفی به کار او وارد نکرده است. داستان داستان سیر تحول شخصیت گلسا است دختری که در ابتدای داستان در گیر و دار هیجانات نوجوانی است در انتهای داستان درک دیگری از جهان اجتماعی خود دارد، نگار مقدم برای این فیلم برنده بهترین بازیگر جشنواره شانگهای شد ،گلنسا همچنین پیش الوند،همان اسب درساز) که می‌رود زمین تا آسمان شخصیتش عوض می‌شود. این موضوع البته به خودی خود ایراد نیست و مفهومی است که کارگردان می‌خواهد از شخصیت او به بیننده القا کند. اینکه دختری سرکش و یاغی در پیش دوستانش و یا دختری آرام و ساکت در خانواده، پیش الوند به دختری سرخوش تبدیل می‌شود؛؛ یک پیام درباره روحیات این کاراکتر است اما متاسفانه رابطه شکل گرفته بین الوند و گلنسا مثل گزینه‌های همتای خود در سینمای جهان از آب در نیامده است. روابط بین اسب و انسان، مسائل پیچیده‌ای دارد که درباره آن مقالات متعددی هم نوشته شده و این رابطه روانشناسی در فیلم روایت شده ولی شکل درستی به خود نگرفته است.نگار مقدم اما با بازی خوبش و تلاش‌هایی که برای نقشش می‌کند ستودنی است. گلنسایی که او به تصویر می‌کشد، دختری است نوجوان که خشم‌هایش را فرو خورده و در طبقه اجتماعی متوسط هم قرار دارد. دختری که بسیاری از دختران ایران امروز هم نسل او هستند و می‌توانند این روحیات عجیب و غریبش را درک کنند؛ ولو اینکه مشکلات ریز و درشتی در پرداخت این روحیه وجود داشته باشد. به تدریج و با گذشت زمان فیلم مخاطب ابتدا سردر گم از تصمیم های گلسا اما با او همراه می شود تا سرانجام با او به امال و اهدافی که داشته برسد.

در نهایت نکات فنی فیلم ،از جمله فیلمبرداری صحنه همگی در سطح قابل قبولی هستند. بادکوبه با قاب تصویر غریبه نیست او تلاش خودش را کرده و در این تلاش از افرادی کمک گرفته که توانسته‌اند او را پشتیبانی کنند و فیلم اولش را آبرومندانه پیش ببرند. فیلم درساژ برخلاف ظاهر اولیه اش فیلم زنانه ای نیست و اگر کاراکتر اصلی آن دختری است در سنین نوجوانی در مقابله با جامعه ایرانی، معنی‌اش این نیست که با فیلمی فمنیستی روبرو هستیم بلکه این فیلم برای تمامی نسل نوجوان و جوان می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد و برای والدین آنها تلنگری باشد که آنها را ببینند.درساژ می‌توانست از چیزی که الان هست اثری به مراتب بهتر باشد ولی هم‌اکنون هم توانسته با سوژه نسبتا بدیع خود، جامعه ایران و نوجوانان و اختلافات طبقاتی حاکم در آن را به تصویر بکشد و کاری کند که اثری قابل قبول مواجه باشیم؛ اثری که با دیگر آثار سینمایی اکران شده تفاوت‌ دارد و در سینمای تکراری ایران حرف‌هایی برای گفتن دارد. حرف‌های درساژ شنیدنی هستند. و امید میرود فیلم در اکران عمومی خود نیز با اقبال خوبی مواجه شود.

مهدی کیانی




برچسب ها : جشنواره جهانی فیلم فجر , مهدی کیانی , نقد فیلم , رسانه پلان فیلم ,
دسته بندی : اخبار و رسانه ها ,
 

نگاهی به فیلم گندم محصول ترکیه، آلمان، فرانسه، سوئد، قطر در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

اثری از پلان فیلم در سه شنبه 4 اردیبهشت 1397

سمیح کاپلان اوغلو یکی از فیلمسازهای به نام در سینمای نوین ترکیه است که امسال با فیلم گندم در سیو ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر حضور دارد

در نگاه اول سیاه و سفید بودن فیلم و همچنین مدت زمان آن یا حتا زمان و ساعت اکران این فیلم در جشنواره شاید نکاتی باشد که شما را با کلافگی و سر در گمی همراه کند . اما اگر از طرفداران سینمای سمیح کاپلان اغلو باشید هرچند متفاوت از سایر اثار او با فیلم همراه خواهید شد.

این اثر که  داستان آن داستان پروفسور ارول ارین است که در آینده‌ای نزدیک اما نامعلوم در شهری زندگی می‌کند که با دیوارهای مغناطیسی از شر مهاجران چندقومیتی محافظت می‌شود. مزرعه‌های این شهر به دلایل نامشخصی دچار یک بحران ژنتیکی می‌شوند. ارول که نسل‌شناس بذر گیاهان است، در جلسه‌ای در اداره مرکزی شرکتی با نام «ناوس ویتا» که او را به کار گرفته‌اند، درباره نسل‌شناس همقطاری به نام جمیل آکمن می‌شنود که تزی درباره بحران‌های دامن‌گیر و تغییرهای ژنتیکی بذرهای اصلاح‌شده نوشته است. ارول راهی سفری برای یافتن جمیل می‌شود؛ سفری که تمام دانسته‌های او را تغییر خواهد داد.این فیلم همچنین بر اساس سوره‌ها و آیه‌هایی از قرآن نوشته شده و راوی داستان پساآخرالزمانی است که در آن انسان‌های باقی‌مانده یا در بقایای شهرها مستقرند یا در مزرعه‌هایی که زیر کشت رفته‌اند. در مناطقی که «سرزمین‌های مردگان» نامیده می‌شوند نیز مهاجرانی از خشکسالی و بیماری‌های مسری‌ای رنج می‌برند که از لحاظ ژنتیکی مشکلات خاص خودشان را دارند.

سینمای ترکیه را بطور عمومی با نام ییلماز گونی می شناسیم، اما در ادامه سینمای نوین ترکیه با درخشش هایی که در جشنواره های بین المللی داشت، خود را هرچه بیشتر بر سر زبان ها انداخت. کسانی مانند نوری بیلگه جیلان، فاتح آکین، سمیح کاپلان اوغلو و.. که برخی در ترکیه مشغول فیلمسازی هستند و برخی دیگر نیز در مهاجرت به این کار مشغول هستند. کاپلان اوغلو در میان دیگر فیلمسازان نسل جدید ترکیه، سینمای متفاوتی ارائه کرده است.

فیلم گندم در واقع بعد از سه گانه این کارگردان ساخنه شده است ، پیش از این فیلم عسل در واقع قسمت سوم سه گانه ای که دو فیلم دیگر آن  شیر  و  تخم مرغ  است. در فیلم  تخم مرغ  شخصیت اصلی فیلم را در ایام بزرگسالی می بینیم و محرک اصلی آن فیلم مرگ مادرش است. در  شیر  دوران نوجوانی شخصیت  یوسف  را شاهدیم که درگیر بحران هویت است و قصد دارد شاعر شود. در اینجا دوران کودکی شخصیت یوسف را دیدیم و محرک اصلی فیلم نیز مرگ پدر او بود. در واقع او در ساخت این سه گانه، روال زمانی وقایع را معکوس کرده و از بزرگسالی به کودکی رسیده است. تمامی این فیلم ها به هم مرتبط هستید، ولی هر کدام در زمان حال می گذرد و گذشته افراد در آنها چندان مهم نیست. همچنین در خصوص چرایی معکوس شدن روال زمانی در این سه گانه به نظر می رسد این کار دلیلی کاملا شخصی داشته است. گویی که کاپلان اوغلو بخشی از زندگی خودش را در فیلم آورده باشد. کارگردان در واقع هر سه فیلم را به چشم یک فیلم دیده و شروع کرده داستان آن را به شکل معکوس تعریف کند. در فیلم نخست از شخصیت  یوسف  و گذشته اش چیزی نمی دانیم و به همین دلیل برای ما کمی عجیب به نظر می رسد. در فیلم دوم که او را در دوران نوجوانی می بینیم، باز هم از گذشته او خبر نداریم. در قسمت سوم این سه گانه است که این معماها باز می شویم و به عنوان مثال می فهمیم چرا دوست داشته شاعر شود. از این نظر می توان گفت سه گانه ی کاپلان اوغلو شبیه فصل های مختلف یک رمان است که با زبان و نگاهی شاعرانه نوشته شده است. البته اگر فیلم  گندم هم در ادامه این سه گانه ساخته شده، قاعدتا شاهد ساختارشکنی هایی در این مسیر هستیم و باید شاهد آثار جدید وی نیز بود

جریان های مختلفی در سینمای مدرن ترکیه وجود دارند، اما در این میان دو جریان غالب وجود دارد؛ یکی از این جریان ها تحت تاثیر سینمای عباس کیارستمی شکل گرفته و دیگری متاثر از سینمای مجید مجیدی است. در جریان اول کسانی مانند نوری بیلگه جیلان را داریم که به رغم تفاوت هایش با کیارستمی از نظر قصه گویی، کاملا تحت تاثیر او قرار دارد. اما در جریان دوم کسانی مانند کاپلان اوغلو را داریم که هم از نظر شماتیک و هم از نظر تماتیک به او شباهت دارند. مجیدی یک سال در استانبول دوره سینمایی برگزار کرد که از دل آن کسانی بیرون آمدند که بعدها این جریان سینمایی را شکل دادند. آنچه "رئالیسم معنوی" نامیده می شود را در زندگی شخصی کاپلان اوغلو هم می توان مشاهده کرد. جامعه ترکیه در طول 50 سال اخیر فراز و نشیب های بسیاری را از سر گذرانده است و نقش روشنفکران مذهبی این کشور در شکل گیری این دیدگاهها تاثیر داشته است.شباهت های فیلم "عسل" و "رنگ خدا"ی مجیدی بسیار زیاد است. اولین شباهت، به دو شخصیت کودک فیلم ها برمی گردد که هر دو دچار یک ناتوانی گفتاری یا دیداری هستند. این دو کاراکتر که به لحاظ جسمی کامل به نظر نمی رسند، حامل والاترین معانی بشری می شوند و فطرت پاک انسانی را به نمایش می گذارند. در این دو فیلم شاهد جهان تمثیلی کودکانه ای هستیم که ایده آل است و دچار آلودگی ها نشده است. نارسایی های جسمی این کودکان مانعی بر سر راه بروز جهان پاک کودکانه آنها نیست و آنها همچون قهرمانان به ما پیام هایی جهانی می دهند.

مساله مشترک دیگر در فیلم آشتی انسان با طبیعت و جامعه و خود است. طبیعت وجودی دارد که در فرهنگ مشترک دو کشور از مقام والایی برخوردار است. اگر مدرنیته ما را از شر بیماری های جسمی خلاص کرد، اما با دور کردن ما از طبیعت به ما ضربات روحی وارد کرد. اما در این فیلم شاهد پیوند دوباره انسان با طبیعت هستیم. عناصر طبیعی در فیلم های کاپلان اوغلو نقش بسیار مهمی دارند و به جز بحث نشانه شناسی تصویری می توان به نشانه های تماتیکی اشاره کرد که در سینمای کاپلان اوغلو و مجید مجیدی مشترک است.

می دانیم که بسیاری از منتقدان سینمایی فیلم های او را با برگمان مقایسه کرده اند، در آثار او به وضوح رگه هایی از سینمای کیارستمی را می بینیم. همچنین جنس تصویر، میزانسن، نورپردازی، صحنه پردازی و.. کاملا تحت تاثیر نگاه آندری تارکوفسکی است. خود تارکوفسکی هم البته تا حدی به آنچه  رئالیسم معنوی  نامیده شد، باور داشت و تلاش می کرد بر اساس آن فیلم بسازد.

در آثار کاپلان اوغلو می بینیم که طبیعت هم شان انسان است و در اینجا کاملا به تارکوفسکی نزدیک می شود. پس می توان به طرح این سوال پرداخت که نسل جدید فیلمسازان ترکیه تا چه حد تحت تاثیر کسانی مانند تارکوفسکی بوده اند که گرایش شرقی هم دارند؟ در خصوص تاثیرپذیری از سینمای تارکوفسکی باید بگویم که تارکوفسکی یک معماست. نوشته هایی در خصوص تاثیرپذیری سینماگران جوان ایران و ترکیه از او خوانده ام ولی به گمانم این قضیه جای بحث دارد. نباید در مورد تاثیر تارکوفسکی اغراق و او را بیش از اندازه برجسته کنیم. آنچه به عنوان مثال در فیلم دیدیم در واقع یک گرایش شرقی است. ما برای برخی از احساسات پاک شرقی مان به دنبال منبعی در غرب می گردیم که به آن ارجاع دهیم. در حالی که برای اثبات حقانیت خود نیازی به این کار نداریم. تارکوفسکی چهره مهمی در سینمای اروپاست ولی سینمای اروپا در او خلاصه نمی شود. اهمیتی که ما به او می دهیم را خود اروپایی ها به او نمی دهند. او را همانگونه که هست می پذیرند و در موردش اغراق نمی کنند. ما هم نباید درباره تاثیر او اغراق کنیم.

فیلم گندم را شاید بتوان فیلمی اخر الزمانی دانست در جهانی که عقلانیت انسان مدرن ودستبردن او در جهان مدرن باعث فاجعه ای جهانی شده قهرمان داستان در مسیر جسنجوی تکه ای باقی مانده از خلقت دستکاری نشده و محض خداوند قصه ای را می سازند که خود این قصه از داستان های اساطیری چون داستان خضر نبی و ... بهره برده

در هر صورت پیشبینی می شود از آنجایی که فیلم های این فیلم ساز ترکیه ای طرفداران خاص خودش را دارد سایر اکران عمومی ان در جشنواره با اقبال خوبی مواجه شود

دریا بشارتی

 




برچسب ها : رسانه پلان فیلم , دریا بشارتی , منتقدان , سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ,
دسته بندی : اخبار و رسانه ها ,
 

آخرین مطالب

» فیلم پاسیو به جشنواره جهانی فیلم فجر رسید ( پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 )
» نگاهی به فیلم درساژ، از سفر به فستیوال های جهانی تا رسیدن به سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر ( چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 )
» نگاهی به فیلم دولاتوف، نماینده روسیه در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ( سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 )
» نگاهی به فیلم گندم محصول ترکیه، آلمان، فرانسه، سوئد، قطر در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ( سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 )
» نگاهی به فیلم معدنچی به کارگردانی هانا اسلاک در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر ( دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 )
» نگاهی به فیلم او (خانه) در جشنواره جهانی فیلم فجر ( جمعه 15 اردیبهشت 1396 )
» نگاهی به فیلم فرانتز در جشنواره جهانی فیلم فجر ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 )
» نگاهی به فیلم نگار در جشنواره جهانی فیلم فجر ( یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 )
» نگاهی به فیلم تاریکی در جشنواره جهانی فیلم فجر ( جمعه 8 اردیبهشت 1396 )
» تبلیغات تلویزیونی پوشش شگفت انگیز اینترنت 2020 ( شنبه 20 شهریور 1395 )
» تبلیغات تلویزیونی سرعت شگفت انگیز اینترنت 2020 ( دوشنبه 17 خرداد 1395 )
» تیزر جشن فارغ التحصیلی دانشگاه نبی اکرم(ص) تبریز ( چهارشنبه 8 مهر 1394 )
» تیزر اختتامیه هم نت فناوری اطلاعات و ارتباطات ( سه شنبه 24 شهریور 1394 )
» تیزر افتتاحیه هم نت فناوری اطلاعات و ارتباطات ( شنبه 21 شهریور 1394 )
» اینفوگرافی نخستین رویداد هم نت ( سه شنبه 10 شهریور 1394 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]